![]() |
![]() |
|
| جدایی |
|
دلم گرفته
می دونم که میدونی چرا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
|
کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم
برای کسانی که به فکرمون نیستند . ما به فکر کسانی هستیم که هیچ موقع به فکرمون نیستند . این حقیقت زندگیه . عجیبه ولی حقیقت داره. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
|
امشب عزیزم خیلی ناراحت شدم. رفتارهای سرد و بی مهرت خیلی اذیتم
می کنه باورش برام سخته من و تو همدیگو خیلی دوست داشتیم این رفتارات خیلی برام عجیبه باورم نمی شه تو همون آدم قبلی هستی دلم برات خیلی تنگ شده برای خودت همون چیزی که هستی نه اون چیزی که الان نشون می دی من می دونم این مدت اتفاق های بدی افتاد ولی هیچ موقع فکر نمی کردم رفتارت با من عوض بشه همیشه بدترین شرایط همراهم بودی تنهام نمی ذاشتی این مدت بد جور پشتمو خالی کردی خدا کمکم کرد دوام اوردم . نممی دونم هنوز دوسم داری یا نه ولی از خدا می خوام همون دوست داشتن قدیمت تو وجودت ریشه کرده باشه که حتی اگه نباشم فراموشم نکنی . خیلی چیزا رو تحمل کردم اینم می گذره خدا بزرگه مثل همیشه کمکم می کنه . ولی عزیزم یه کم مهربون تر باش من همون فرزانه هستم همون که نمی تونستی یه روز صداشو نشنوی به خدا هنوز همونم چرا تو خودت نیستی !!!!!؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:11 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 2:47 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
|
بازم یه شب گرفته دیگه نمی دونم چرا آسمون این دل من صاف نمی شه
خدای من همیشه تو بودی کمکم کردی بازم از تو کمک می خوام دلم خیلی تنگ شده برای اون اسمونی که وقتی که کوه می رفتم دور از این شهر چه قدرپر ستاره بود سال گذشته همین موقع ها بود که قله قلم رفتیم یادت می یاد اون موقع اصلا فکر نمی کردم یه روزی این قدر دوست داشته باشم یه روزی این اتفاق بیوفته خدای من دلم برا اون روزا تنگ شده یادت می یاد عزیزم همه جای این شهر خاطره داریم خیلی دوست داشتم همه چیز یادم می رفت ولی همیشه تو ذهنمه. این مدت خیلی اتفاق های بد افتاد دوست داشتم یه چیزی رو درست کنم ولی بدتر می شد از خدا می خوام کمکم کنم چون با این همه مشکلات دیگه دارم می شکنم عزیزم اگه کنارم بودی چه قدر می تونستی کمکم کنی دلم برا همه چیز یت تنگ شده می دونم باید تحمل کنم از خدا می خوام کمکم کنه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 4:5 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
|
شرح اسمون شرح دل خستگی های دل منه
اسمون دلم خیلی وقته ابری شده . وقتی کسی که ادعای دوست داشتن وفا تعهد ..... داشت ۱باره بفهمی خیانت کرده از این رو به اون رو بشه اون موقع میشه که می شکنی نمیدونی چه کار کنی متنفر باشی ناراحت باشی از کی بنالی به کی شکایت دلتو بکنی
ای کاش اشنایی ها نبود به دنبالش جدایی ها نبود مرا با او نمی کردی اشنا یا مرا از او نمی کردی جدا کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 3:40 قبل از ظهر توسط فرزانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 |
|
RSS
|